تا به کی....
اشک من.
مقیم آبادیه پائیزی؟.....
درگذر.......
ازدره های مه گرفته روزگار.
لهجه تند باران پائیز.
درچشم من....
جز شوقی بی عطش نیست...حتی!
در وسعت نا پایداری شب بی فرجام...زمزمه باد بی رحم!
در گوش من.......
اما؟
در فصلی که مرگ به تاراج خواهد برد..
اشک من.
می خواهی برای کدامین درد از هزاران دردم مرهم باشی..

نظرات شما عزیزان:
|